روی ماه خدا را می بوسم...
تصور میکنم یه خونه ی قشنگ که توش مملو از حس امنیت و آرامش باشه، توش پر از گلدونای قشنگ طبیعی باشه، بعد فکر میکنم من که دارم ارزو میکنم، دوست دارم یه باغ خیلی بزرگ و پر از درختای بلند داشته باشه، که مثل جنگل فوق العاده باشه.
بعد فکر میکنم که من عاشق موسیقی هستم، فکر میکنم چه موسیقی ای میتونه بیشتر از هر موسیقی دیگه ای به من آرامش بده؟ یه موسیقی ملایم که مثل صدای آب، مثل همخونی پرنده ها، مثل صدای خشخش برگها بتونه آرامش بخش و شاد کننده باشه،خوب بهتره که اصلا یه آبنمای قشنگ بذارم تا صدای طبیعی آب رو داشته باشم، با چند تا قفس پرنده که با همدیگه همخونی کنن، فوق العادست، بیشتر فکرمیکنم من که دارم آرزو میکنم، چرا یه آبشار طبیعی خیلی قشنگ توی باغ بزرگم نداشته باشم، چرا پرنده های آزاد نداشته باشه تا شاد و سرمست آواز بخونن،آزادانه جفتگیری کنن، لونه بسازن، و دنبال غذا برای جوجه هاشون بگردن، آره این فوق العاده دل انگیز تره. دوست دارم بشینم و پرواز و عشق بازیشون رو نگاه کنم. دوست دارم نسیم بدنم رو نوازش کنه، نه هیچ جور باد پنکه یا کولری.
احساس میکنم طبیعت چه همخونی زیبایی با سرشت من داره.
فکر می کنم چه منظره ای رو دوست دارم بتونم تو اتاقم ببینم؟ یه تابلوی بزرگ از پاییز که خیلی هنرمندانه و طبیعی کشیده شده باشه، یا یه تابلو از یه منظره از زمستون برفی، یا از درختای پر میوه و سبز تابستون، و از همه زیباتر از تولد شکوفه های بهاری زیر قطرات بارون، باید خیلی طبیعی باشه تا قشنگی خودشو و اون حس فوق العاده رو نشون بده.
یا یه تابلو از یه گلدون خیلی قشنگ پر گل، توی گلدون شاخه های بریده ی گل نباشه که حس پژمردگی بگیره، ریشه هاش بتونن از دل خاک آب تازه رو بمکن و به ساقه و برگ و گلها برسونن.آره اینجوری خیلی سر زنده تره. از پروانه اززنبور از پرنده هم تابلو میخوام...
یه عالمه تابلو از مصومیت بچه ها میخوام، و از بازی هاشون، از دوستیهاشون. من از عشق بازی زیبای آدمیان هم تابلو میخوام، از شادیها ،از لذت ها و راز و نیازشون. از دلبستگی و حتی از آرزوهاشون. تابلوهایی که بتونه تمام اینها رو توی چشم و تو نگاهشون بیان کنه.
و بالاتر، من حتی از حس متولد شدن تابلو میخوام. و از دلخوشی ها و نگرانی های مادرانه واز تلاش و امیدهای پدرانه...
و یه منظره... از جنگلی سبز و پوشیده و یه نهر پر آب که از زیر سایه ی درختان عبور میکنه، درخشش نور خورشید روی سطح امواجش رو بشه دید، حتی صدای نجوای آب رو هم بشه شنید. این تابلو خیلی باید بزرگ باشه، خیلی طبیعی باشه.
من دوست دارم یه عالمه تابلو توی اتاق کوچیکم داشته باشم...؟
نه این نهایت آرزوی من نیست، میخوام که این تابلو ها فقط تابلو نباشن، حقیقتا باشن. من دوست دارم همه ی اونها رو خیلی زنده تجربه کنم...
خدای پاک و منزه من بهشت رو چه فوق العاده ترسیم کردی... من سیری ناپذیرم، به بهایی کمتر از بهشت روحم راضی نمیشود. به هر چه برسم بیشتر می خوام؛

خدای من زیباست، زیبا و زیرکانه خلق میکنه و در نهایت زیبایی و سادگی با قرآنش با من صحبت میکنه. خوب میدوونه که جسم و روح من رو چطور غرق در لذت کنه. طبیعت درونم و بیرونم در دنیا رو اونقدر هوشمندانه ترسیم کرده که وقتی بهش فکر میکنم، کودکانه ذوق میکنم و معصومانه احساس سبکی میکنم . اونی که خودش راضی کننده ی هر نیاز من رو به بهترین شکل برام خلق کرده.







